آجری ديگر در ديوار |
|
به کدامین دلیل سقف اتاقم را رنگ می کنید . چرا نمی پذیرید که در این هوای مسموم من سالهاست که ستاره ها را ندیده ام . دیشب بغضم را با آخرین لقمه غذا بلعیدم . پس محکومم نکنید که غمگینم . پنجره ها را محکم بسته ام. اما بهار از درزهای پنجره عبور کرده. زمستانم را می دزدد. نويسنده : ديوانه در ساعت ۱:٠٠ ق.ظ روز سهشنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸٥
پرده را کنارنزن ، پنجره بخار کرده است . صدای توهم سبز درختان را از پشت دیوارها می شنوم . بهار صدایش را در قندیلهای شیروانی خفه کرده . پدر بزرگ خاطره شده ، آلبوم قدیمی بوی نفتالین می دهد . برای تو نیز نفتالین خریده ام . عبور می کند همچیز در این مربع و من هنوز گیجم و درگیر ... قلمم از تکرار خسته است . اما من ، دیوانه ، هنوز پیوند می دهم سفیدی دفترم را با خستگیم . و تو ، رهگذر ، نظاره می کنی خاکستر بجا مانده از هیچ را ... نويسنده : ديوانه در ساعت ۸:٥۱ ب.ظ روز جمعه ٤ اسفند ،۱۳۸٥ |