آجری ديگر در ديوار |
|
چشمات رو که باز می کنی همجا قرمزِ پشت چشمای بسته تصویر آبی ، نور کوچولو دستات رو تکیه بده به دیوار پلکات خستن ، نباید بازشون کنی فردا پشت یه پرچین شکسته قایم شده و از زخمات کپی بر می داره یه چیزی هست که درد داره آب شکسته شکسته میاد جلو تو هیچوقت نمی فهمی که کی باهاش می ری نويسنده : ديوانه در ساعت ۱:۳٩ ق.ظ روز پنجشنبه ۱٤ آذر ،۱۳۸٧ |